تبلیغات زن عشق میکارد و کینه درو می کند، دیه اش نصف دیه ی توست و مجازات زنایش با تو برابر، می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن 4 همسر هستی، برای ازدواجش در هر سنی اجازه ی ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانون گذار میتوانی ازدواج کنی، زن کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی، زن میزاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی،او بی خوابی میکشد و تو خواب هوریان بهشتی را میبینی، او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...
دختری که برای بدست آوردن دلت، تنش را به تو هدیه می دهد فاحشه نیست و دختری که برای بدنبال خود کشاندنت، تنش را از تو دریغ میکند باکره نیست
من به فاحشه بودن ذهن باکره ها و به باکره بودن ذهن فاحشه ها ایمان دارم
پ.ن :چند وقت نبودم نت نداشتم افسردگی گرفته بودم حالا دیگه تو خوابگامون وایرلس نصب کردن دیگه راحتیم از این به بعد دیگه مداوم هستم باید تحملم کنین دیگه...
چه زجری میکشیم ما ترم یکی ها بابا یکی به دادمون برسه هر
کاری میکنیم یه بامبولی واسمون میسازن، تو کلاس میخندی میگن هه داره جلب
توجه میکنه اخم میکنی میگن نگاه نگاه اومده دانشگاه فکر کرده شاخ غول
شکونده خودشو میگیره واسه ما !!حرف میزنی میگن ببین 2تا پسر دیده چجور زبون
دراورده، ساکت میشینی میگن بدبخت اومده تو یه فضای باز شکه شده، کنفرانس
میذاری میگن بابا مگه اینجا مدرسه است خودتو واسه معلم لوس کنی
جلبک،کنفرانس نمیدی میگن بیچاره حتما لکنت داره جلو پسرا کم میاره،لباس شیک
میپوشی میگن نگاه کن عقده ای فکر کرده اینجا فشن تی ویِ،ساده میپوشی میگن
اینو میبینیش بذار برسه ترم 4،5 ببین چی میشه ،میبینین تو رو خدا ما ترم
یکی ها حق هیچ کاری رو نداریم نه میتونیم فعال باشیم نه خنثی، بابا ترم
بالایی ها رحم کنید شما هم یه روز ترم یک بودینا
پ.ن:سلام و عرض معذرت بخاطر حضور کم رنگم در بلاگستان
البته این چیزا که گفتم شامل حال ما نمیشه ها اینجا هر کی منو میبینه میگه شما دارید واسه فوق لیسانس میخونید ایا؟! :دی
هنوزم دارم فکر میکنم اون بچه کوچولویی هستم که مامانش لباسشو تنش میکردو گل مقنعشرو میزدو با یه لقمه نون پنیر میبردش سر ایستگاه تا سرویس بیاد دنبالش ببرش دبستان ،اون زمانارو هیچ وقت فراموش نمیکنم یادمه همیشه قُلدر محل بودم همیشه با بچه های بزرگتر از خودم دعوا میکردم بعد به زور مامانمو میبردم که به بچه های بزرگتر، بگه من کوچیکم اذیتم نکنن بگو اخه پررو مجبور بودی بولکومی کنی :دی حالا دیگه خودم باید از حق خودم دفاع کنم چون مجبورم راهیِ دیار دیگه ای بشم فردا قراره از خانوادم جدا بشم الان که این پستو مینویسم اشک تو چشام جمع شده منتظر فرصته که بریزه! من خیلی بشون وابسته ام فک نکنم بتونم دووم بیارم اما چکار کنم که راهی نیست جز رفتن و دل کندن واسم دعا کنید توی دیار غربت دق نکنم!!!
پ ن:هر اومدنی یه رفتنی داره باشد که درک کنیم راز این رفت و آمد را :دی
.راستی لازم به ذکر است چون ما نتمون سیار میباشد کره ی مریخم که بریم میتونیم با شما و در کنار شما باشیم لطفا غم به دل قشنگتون راه ندید ما همچنان هستیم :دی
چارلی چاپلین میگه: آخرِ هر چیزی خوبه، اگه خوب نشد هنوز آخرش نرسیده!!!
پ ن:خدایـــــــــا نمیدونم چرا هرچی میگذره دیگه آخرش نمیرسه؟؟!! پس کی میاد این آخرِ خوبش؟؟!!
چند روز پیش رفتم تخت جمشید به سرم زد بیام
یه مطلب راجع به تخت جمشیدو کوروش و ایران باستان بنویسم ایرانی که اون
زمان یه دنیا روش حساب میکرد شنیدم زمان کوروش هیچ ایرانی از وضع مملکتش
ناراضی نبود همه عاشق کشور و پادشاهشون بودن!!! بنظر من واسه هر ایرانی
لازمه کوروش کبیر رو بشناسه بهتره یکم به ریشه ی خودمون برگردیم ریشه ای که
بعضی ها با تیشه افتادن به جونش،کوروش ریشه ی ما ایرانی هاست و این مایه ی
افتخاره.
کوروش به مدت سی سال بر ایران سلطنت کرد تمام مورخین بر این عقیده اند که
کوروش شاهی با عزم، عاقل و مهربان بود با مردم کشورش با ملایمت رفتار میکرد
با پادشاهان مغلوب در جنگ آنچنان مهربان بود که آنها دوست کوروش میشدند و
در زمان مشکلات او را یاری میکردند (دشمن تراشی هم نمیکرد) او از ذکر
عناوین و القاب احتراز داشت در کتیبه هایی که از او مانده است این جمله ی
ساده خوانده میشود:من کوروش شاه هخامنش هستم حال آنکه شاهان دیگر خود را
خدا می خواندند.
داستان بدنیا آمدن و کودکی کوروش کمی شبیه افسانه است،زمانی که کوروش بدنیا
آمد پدر بزرگش خواب دید که نوه ی بدنیا آمده تاج وتخت او را خواهد گرفت از
این رو بخاطر ترس از دست دادن پادشاهی به وزیرش دستور داد کوروش را به
بیابان برده او را رها کند وزیر این کار را به یکی از نوکران خود سپرد نوکر
نیز به اصرار زنش کوروش را در بیابان نگذاشت و خود او را بزرگ کرد بعد از
چندین سال طی اتفاقاتی شخصیت واقعی کوروش شناخته شد و او ابتدا به پادشاهی
بخشی از ایران وسپس به پادشاهی کل سرزمین ایران رسید.
کوروش خدمات فراوانی به ایران وایرانیان کرد،او اولین هنرستان فنی و حرفه
ای ایران را برای گسترش فن وهنر در شهر شوشتر تاسیس کرد همچنین اولین سیستم
استخدامی دولتی به صورت لشگری و کشوری و 40سال خدمت و سپس باز نشستگی و
گرفتن مستمری دائم را پایه گذاری کرد،این فقط بخش کمی از خدمات کوروش به
ایران و ایرانی بود.
حتما تاحالا در مورد منشور حقوق بشر که توسط کوروش کبیر نگاشته شده و مورد
تایید سازمان بین المللی حقوق بشر هم قرار گرفته چیزایی شنیدید،این منشور
به صورت یک لوح استوانه ای است که در آن کوروش بعد از معرفی خود و دودمانش
و شرح مختصر فتح بابل میگوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک
خدای بابلی به انجام رسانیده و سپس بیان میکند که چگونه آرامش و صلح را
برای مردم بابل و سومر و دیگر کشورها به ارمغان آورده و پیکر خدایانی که از
نیایش گاه های مختلف برداشته و در بابل گرد آوری کرده بود را به نیایش گاه
های اصلی آنها برگردانده است پس از آن کوروش بزرگ میگوید که چگونه نیایش
گاه های ویران شده را از نو ساخته و مردمی که اسیر پادشاهان بابل بودند را
به میهنشان برگردانده است.ما ایرانیا افتخار میکنیم که منشور حقوق بشر رو
یک ایرانی نوشته این منشور که متاسفانه در موزه ی کشور انگلیس نگهداری میشه
چند سال پیش برای بازدید مردم به موزه ی تهران منتقل شد حالا جالبش
اینجاست که مردم کشورای دیگه این منشور و شخص کوروش رو بخاطر یه همچین
فرهنگ و تمدنی در اون زمان ستایش میکنن و در حالی که آیت الله طباطبایی و
مکارم شیرازی ذوالقرنین قران کریم را همان کوروش میدونند و طبق آیه ی (و
قلنا یا ذوالقرنین) او را پیامبر خدا اعلام کردند یکی از آقایون بی ریشه که
با حزب باد میباشد در اجلاسی بر ضد کوروش حرفایی خنده دار زدند که اینجا
جاش نیست بگم به هر حال کسایی که بر ضد کوروش حرف زدند بدونند که هیچ گاه
نمیتونن یک شخصیت برجسته و پیامبر خدارو خراب کنن بلکه فقط ضعف و کوچکی
خودشون رو به نمایش گذاشتند.
حرفای آخر:آیا میدانید نام کوروش و سلسله ی هخامنشی از کتاب های درسی
برداشته شده و فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟؟!!!
آیا میدانید 29اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟؟!!!
بهتره یکم اطلاع رسانی کنیم و نگذاریم کسانی که از حذف نام کوروش و تاریخ کهن ایران ما سود میبرند در کارشون موفق بشن.
پی نوشت:روزی کراسوس به کوروش کبیر گفت چرا ثروتی را که
از طریق جنگ ها و پیشکش ها بدست می آوری به سربازان خود می بخشی و برای
خود نگه نمیداری؟؟کوروش کبیر گفت تا بحال چقد ثروت باید داشته باشم؟کراسوس
مبلغی را گفت،کوروش گفت به جارچی ها بگو که به مردم بگویند کوروش این مقدار
پول را لازم دارد بعد از این کار طی مدت بسیار کمی مبلغی بیش از پولی که
کراسوس گفته بود جمع شد کوروش گفت:این اعتبار ثروت من است حال آنکه ترس از
دست دادنش را ندارم
1.ببخشید زیاد حرف زدم اما یه خواهش ازتون دارم که این مطلبو حتما بخونید و اگه کامل نخوندینش لطفا نظر نذارید
با تشکر
خدایا ...
عاشقم، عاشق ستاره ی صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام توست بر آن ...
خدایا!!! به هر چه دل بستم تو دلم را شکستی، هر کجا خواستم دل دردمندم را آرامش دهم تو او را از من گرفتی و در میان طوفان های وحشت زای حوادث رهایم کردی تا به هیچ چیز و هیچ کس جز تو دل نبندم ...
دوستان شیراز قبوووووووووووووووووووول شدم دعاهام گرفت باورتون نمیشه وقتی نتیجمو دیدم اینقد جیغ زدم که الان صدام گرفته دیگه شیرازی شدیم رفت...
دلم گرفته است...
تمام دلم را آسمانی پر از ابرهای سیاه رنگ پر کرده اند! غروبه دلگیرش را با تمام
وجود حس میکنم، کاش دنیای من رنگ دیگری داشت! دنیایی به رنگ آرامش، آرزوی هر شب و
هر روز من است، آرزویی بس دست نیافتنی...
1.این ماجرای بی پایان کنکور هم دمار مارو سوزونده ،تورو خدا دعا کنید
قبول شم...
2.گذشته از کنکور، این روزا بدجور دلم گرفته... دعا کنید بهتر شم!!!
3.اصلا کلا اومدی تو وب من،باید همش دعا کنی!!! چیه؟! بده به خدا
نزدیکتون می کنم!!! :دی
سکوتم، خدایی را فریاد میزند که هر لحظه، حتی از رگ گردن بمن نزدیک تر است...
خدایا! پس چرا نمیشنوی این صدای ملتمس را که از تو فقط یک چیز میخواهد، فقط تورا...
تو که همه چیزی برای قلب بی وسعتم...
یادت میاد؟؟
یه زمانی من وتو با هم دوست بودیم!
من همسایه ی تو؛تو همسایه ی من و هممون همسایه ی خدا، آره تعجب نکن با خودتم!
اون موقع تو آسمونا بودیم کنار خدا با هم دیگه از این ور بهشت می دویدیم اون ور بهشت ؛ با فرشته ها بازی میکردیم و از شون قول میگرفتیم چند دقیقه ای روی بالاشون بشینیم تا از اون بالا بالاها از توی آسمونا زمینو ببینیم ؛
هه یادته وقتی از کنار شیطون رد میشدیم زبون براش در میاوردیم که زورت بیاد ما توی بهشت پیش خداییم اما تو...
اونم که چشم دیدن مارو نداشت عصبانی میشد و میگفت بذار برین زمین به حسابتون میرسم کوچولوهای نادون...
ما هم کلی بهش میخندیدم ؛
آخی یادته همسایه، اون موقع آرزومون این بود بیایم زمینو ببینیم آخه دیگه همه جای آسمونو دیده بودیم ؛
یادته اون روزا تنها ناراحتیمون دور شدن از خدا بود به هیچی و هیشکی هم غیر خدا فکر نمیکردیم ؛
یکم فکر کن یه ذره به ذهنت فشار بیار شاید منو یادت بیاد ..
اصلا کجایی همسایه؟؟ چکار میکنی؟؟
هنوزم تنها ناراحتیت دور شدن از خداست...؟
شروع ، یک اتفاق تازه است
یک لحظه ی ناب
یگ گام به جلو
در سحرگاه خداوندی
گام میگذارم در نقطه ای جدید
باشد که نقطه چین هایم
پر شود از واژه هایی ناب ...
سلام....